تبليغاتX
سایـه سکــــوت

سایـه سکــــوت

... تو زنده ای به فقط عشق ، رفت؟! ، می میری ...

سلام

راستش یه کامنتی یه دوستی برام گذاشتو گفت من سرقت ادبی کردمو وقتی قسمتی ازدیالوگای فیلم شبهای روشنو اینجا نوشتمو و ازش استفاده کردم چرا اسمی از سعید عقیقی که این متنو نوشته نیاوردم.

من معذرت می خوام

و می خوام اون دوست بدونه کار من سرقت ادبی نبود. من روزی که اون فیلمو دیدم خیلی به دلم نشست و اینقدر آشفته بودم که دیگه دنبال نویسنده اش نبودم و فقط نوشتمش اینجا. هیچ وقتم نگفتم کار خودمه!!!

بازم از سعید عقیقی رسما معذرت می خوام

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 11:5  توسط سها  | 

دیگه از خستگیام

خسته شدم

خسته شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 16:12  توسط سها  | 

این خیلی خوبه که آدم شاد باشه

بخنده

بخندونه

این یه هنره

یه نعمته خیلی خیلی بزرگه

اما بده

خیلی خیلی بده که بهت این حقو ندن که تو هم گاهی ناراحت باشی

گاهی نخندی

گاهی دلت بگیره و منتظر باشی

گاهی ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 10:44  توسط سها  | 

مرید نگاه تو ام , چشم بسته!

و رسالت من این خواهد بود

تا دو استکان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آنها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم نوش کنیم 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 12:9  توسط سها  | 

دلا چنان معاش کن که گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 12:1  توسط سها  | 

وقتی حواست نیست زیباترینی

وقتی حواست هست فقط زیبایی

حالا حواست هست؟

 

تنها نشسته ام و حواسم نیست که دنیا با من است...

همه اش حرف حرف حرف...حرفای خوب!حرفای قشنگ به درد نخور!نمی دونم شاید بعد از این همه وقت بشه با کسی حرف زد و پشیمون نشد...

از آدمای بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم. اگه کسی حرف این مجسمه هارو باور کنه باید بین خودش و مردم نرده بکشه. من این حرفا رو باور کردم. اصلا باور کردنی هست؟

توانا بود هرکه دانا بود...واقعا؟؟؟؟؟؟؟!!

ز دانش دل پیر برنا بود!پس چرا من هرچی بیشتر می فهمم پیرتر می شم؟چرا دونستن مایه زجر آدم میشه؟نصیحت نمی خوام جواب منطقی می خوام.شایدم جواب همه سوالامم می دونم اما... سر هر جمله یه "شاید" ای هست که یادم میاره جز حق همه چی تو این دنیا نسبیه!حتی جواب دودوتا های خشک منطقی!!!

همیشه فکر می کردم زندگی انعکاس ذهن ما آدماست!اگه زندگی مزخرفه پس من آدم مزخرفیم!اگه بده پس من بدم...اگه من خوب شم لااقل یکی از آدمای مزخرف و بد کم می شه اما...

اما این روزگار داره بدجوری با قوانین من غریب می شه!

من با اینا غریبه ام، با مجسمه آدما، با آدمای مجسمه... این جا نمیشه به کسی نزدیک شد، آدما از دور دوست داشتنی ترن. و همون بهتر که از دور دوست داشتنی و زیبا باشن و دست نیافتنی مثل سراب! اگه دو نفر به قیمت دوستی مجبور بشن تا آخر عمر به هم دروغ بگن، بهتره تنها بشینن و به چیزهایی فکر کنن که دوست دارن...!

واقعیت زندگی و زندگی واقعی با ادبیات و شعر و قصه و رمان خیلی فرق داره ولی به یادموندنی ترین، تلخ ترین، در یک کلام زیباترین لحظات زندگی آدم همون لحظه هاییه که هرچند کوتاه اما زندگیش شبیه ادبیات می شه!شبیه شعر و قصه و رمان...شبیه غزل...!زندگی به زور شبیه قصه نمیشه،اما شاید اگه قصه رو عوض کنی همه چیز درست بشه!

یه زمانی فکر می کردم دونستن خوشبختی میاره اما حالا می فهمم که...که... تا خوشبختیو توی چی ببینی؟؟؟؟ شاید آدمی که می دونه خیالش راحت تره که درست تصمیم می گیره اما ممکنه همین دونست عذابش بده...! اگه با این دونستن دنیاش عوض بشه، به عذابش میرزه؟؟؟شاید... شاید...شاید...

همه اش حرف حرف حرف، حرفای خوب، حرفای قشنگ به دردنخور...!

حرف خوبو همیشه آدمای خوب نمیزنن، بعضی وقتا آدما هیچ وقت مثل حرفاشون نمیشن.گاهی آدم دلش می خواد با یه نفر دو کلمه حرف بزنه.نه حرف حساب، نه حرف موندن، نه حرف رفتن، نه حرف به دردبخور، نه حرف به دردنخور...!

اما یه چیزایی هست که نمیشه به زبون آوردچون کلمه ای برای بیانش وجود نداره، اگه هم وجود داشته باشه کسی معناشو درک نمی کنه!به جایی می رسی که کلا ترجیح می دی سکوت کنی...!از خودت می پرسی من چرا باید یه نفرو احتیاج داشته باشم که باهاش حرف بزنم؟اصلا خودم با خودم می تونم بیشتر حرف بزنم و حرفای خودمو راحت تر بفهمم. اگه کسی به این جا برسه نه می گرده، نه انتظار می کشه، نه انتظاری داره

به چنین جایی رسیدم! به هرچه باداباد تنهایی و سکوت!چون آرامشش بیشتره چون همه ش از نارو خوردن نمی ترسی.چون دیگه نه به کسی عادت می کنی نه کسی بهت عادت می کنه!رسیدم به فاصله،سکوت،خط های همیشه موازی سرد و گذرا...سخته اما شاید لازمه!

 

هنوزم فکر می کنی دونستن به عذابش میرزه؟حتی اگه دنیاتو عوض کنه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 10:45  توسط سها  | 

تو

زنده ای

به

فقط

عشق

.

.

.

رفت؟

می میری...!

 

رفت... رفت... رفت... آمدم ماندم خندیدم مردم!!!مردم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 15:37  توسط سها  | 

000 !

سلام رفقا

خیلی وقته آپ نکردم می دونم اما به هیچ جا برنمی خوره آخه!!!

راستش دلیلای زیادی داره که نه اینکه نخوام بگم

گفتنشو بلد نیستم

اما نمی دونم چی شد که منی که سال ۸۶ دایم می نوشتم حالا حتی حرف زدن عادیمم یادم می ره!!!روزگاره دیگه!ما بزرگ می شیم (!) اما جامون تنگتر میشه...خیلی تنگ تر میشه!

راستش این روزا یه چیزی که خیلی ذهنمو درگیر کرده اینه که همه ما می نالیم از نامردی رفیقای نارفیق و اطرافیانو ... اما همه مون به راحتی دل می شکونیم... به راحتی رد می شیم!همه خودخواهیم همه فقط خودمونو می بینیم... خداییش ته دلتونو بگردین! حتی اگر کسی رو دوست داریم به خاطر خودمونه. چندسال پیش وقتی نوشته عرفان نظر آهاریو خوندم راجع به سوسکی که چون زشت بود کسی دوسنش نداشت با خودم گفتم چرا نظرآهاری می گه دوست داشتن کاری آموختنیه و همه رنج آموختن نمی برن!!!!!!اما الان!!! قبول کنین بد شدیم!خیلی بد شدیم!متظاهر بودیم متظاهر ترم شدیم... تلویزیونو در و دیوار و ... فقط بلدن بگن مرگ بر منافق!منافق فقط یه چیز تعریف شده و مسخره است!فقط یه چارچوب تو جامعه ما فقط یه خط قرمز ساسیه!اما همه کارامون توش نفاقه!زندگیمونو نفاق برداشته!کسی که دروغ می گه منافقه کسی که غیبت می کنه منافقه!اونی که می گه قربونت برم اما خیلی راحت دلتو له می کنه می ره منافقه... همه این روزا فقط رفتیم تو نخ سیاست!!! خودمم همینم! نصیحت نمی کنم به خدا... دلم خیلی شکسته و خیلی گرفته!خیلی وقته می خوام بنویسم و وبلاگمو به روز بکنم ولی نمی تونم واقعا نمی تونم!دستم به قلم نمیره که حتی واسه خودم بنویسم...

می دونین ماها مثلا انسانیم و خیلی از دردامون مشترکه و خیلی از کم آوردنامون شبیه همه ولی...

بحث ناشکری نیست!چاکر خدا!دارم از خودمون می گم... خیلی وقتا آدم از خودش نمی گه!از خودش می گذره...می خنده تا همه فکر کنن که همه چی آرومه و من چه قدر خوشبختم!اما این طوری نیست!اصلا دلم نمی خواد حرفامو با نصیحت اشتباه بگیرینا! فقط یه درد و دل نتی !

برام دعا کنین...یه سفر در پیش دارم!مشهد... اگه بطلبن اگه بشه اگه اگه اگه اگه... دعام کنین رفقا!به این سفر خیلی امید دارم... دعام کنین برمو ازنی رکود دربیام...

خیلی دلم می خواد کامنت بذارین و حرف بزنین و نظرتونو راجع به حرفام بگین و مطئن باشین که مفیه برام

خیلی مفیده حتی اگه فحش باشه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 9:10  توسط سها  | 

دلگرم میشوی

دلگرم میشوی وقتی می دانی با یک دعا و یک آرزو عوض می شوی

دلگرم میشوی وقتی می دانی دل و دیده ات تغییر می کند

دلگرم میشوی وقتی که می دانی تدبیر زندگی ات به دست آن بالا سریست

می دانی فقط تو میتوانی همه چیز را عوش کنی

و آنگاه دلت گرم می شود

و آنگاه دلت گرم می شود

وقتی کنار سفره ساده بهار  همه چیزت به بهترین شکل عوض میشود:

۱- به سین سادگی لبخند

۲- به سین سفر از خود تا به تو

۳- به سین سعادتم در کنار تو

۴- به سین سرآغاز آشناییمان

۵- به سین سرنوشتم در روز آخر

۶- به سین سبز پرچم کشورم!!هویتم...

۷- به سین...سلام

سلام به تو مهربان خدای من

 

اسقند رو همیشه دوست داشتم چون تو اوج گرفتاریا و روزمرگیا و خستگیا و دل تنگی ها و کم آوردن ها و کم داشتن ها و نداشتن ها همیشه امیدوار بودم به لحظه خوش تحویل سال...همیشه امیدوار بودم به همون دعای قشنگ حول حالنا...

دعام کنین که فقط متحول نشم

اگر متحول شدم و اگر روزی آدم حسابی شدم

آدم بودنمو خفظ کنم و فکر می کنم این خیلی خیلی سخت تر از آدم شدنه و شاید آدم شدن واقعی هم همینه!!!

دعام کنین...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 17:38  توسط سها  | 

مانیفیست با خودش فکر می کرد تعطیلات چه چیز خوبیه....مانیفیست دیگه فکر نمی کرد!!!!!!!

شدم مثل اون کارتون مانیفیست!اون شیری که توی سیرک کار می کرد یادتونه؟؟؟؟ همه مون شدیم مانی فیست!!انسانیت یادمون رفته!حیف مانی فیست!حداقل یه رحم و مروتی داشت...اونایی که فکر می کنن خیلی آدمای خوبین، اونا اوضاعشون از همه بدتره!!!با خودمم با تو با اون!درسته انسان فراموش کاره ولی یادمون بیاد هدف خلقتمونو!

تازه داشتم از تعطیلات لذت می بردم ولی همین از خواب بیدار شدم فهمیدم که دوتا از محارب ها(!)رو اعدام کردن....

می خواستم 4تا چرند بنویسم الکی بخندیما ولی این قدر اعصابم.....!!!

کاش می فهمیدیم که قانون اساسی فقط ننوشته که کی محاربه و کی نیست!!!با قرآن و اسلام کاری ندارم چون ما فقط آبروی دینمونو بردیم. اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست از مسلمانی ماست!!! ما مسلمونیم؟ ما فقط ملتی هستیم که با هم وطنش بدتر از حیوون رفتار می کنه ...........!

دلم خیلی گرفت!کسانی که اعدام شدن آدم بودن... پدر و مادری داشتن که دوستشون داشت!!! فقط بلدیم شعار بدیم که اسلام دین مروته!گند همه چیزو درآوردیم...همه چیزو... بوی تعفنمون داره عالمو برمی داره و ما فکر می کنیم در گلستانو به رومون باز کردن.زدم به سیم آخر...!تف به این روزگار..........

بیاین برای هم دعا کنیم! برای کسانی که این روزا شاید بدجوری التماس دعا دارن...برای کسانی که نمی خوان بفهمن، برای کسانی که میفهمن و کاری از دستشون برنمیاد، برای اونایی که دشمن واقعی اسلامن ، برای همه...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 11:34  توسط سها  |