تبليغاتX
ســـــــایه سکوت
فاجعه و دیگر هیچ...!

می گن هر کاری از یه کیلومتری خیلی سخته، از یه متری آسون و از یه سانتی متری خیلی ساده...

 

گفتم دیگه آخر ترمی خدا رو خوش نمیاد این قدر از درسا دور باشم، یه نگاه به حجم جزوه ها کردم دیدم

بینمون خیلی فاصله است... یه کم رفتم نزدیکتر دیدم یا صاحب الزمان عجب فاجعه ایه...نزدیکتر شدم

جلو فاجعه رو بگیرم و به حوالی یه سانتی متری رسیدم دیدم همون بهتر که فاتحة این ترمو بخونمو

خیال خودمو یه ملتیو راحت کنم...


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | موضوع:
می آییــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...!

سلامی گویمت من، از پــــس یک سال و اندی

همین اول بگم، نامرد دنیایی به اشعارم بخندی

 

با عرض سلام نلیکـــــــــــــــم و حالتون چه طوره، حالتـــــــــــــــــــــــــــون چه طوره؟

ذوق زده ام خیلی، راستش دست و دلم خیلی به نوشتن نمیره ولی طاقتم واقعا تموم شده و بازم برگشتم تا شاید با بازی با کلمه های تکراری بتونم لبخندی 78 درجه ای به روی صورتای نمی دونم چه شکلیتون بنشونم ... به همین سادگی،بااااااااااااور کن!!!!!!

اگه تو هم مثل من از اول سال لای جزوه رو باز نکرده بودی و جای کشتی کج گرفتن با انتگرال و تابع و بیوشیمی و گیاه و ژنتیک و کود و...(البته شما حماقت منو تکرار نکنین و با کود جماعت حتی حتی حتی اگه از نوع شیمیاییشم بود در نیفتین که بدجور ضربه فنی می شین و مایه FUN جماعت نظاره گر) با یه مشت واژه دست رشته بازی می کردی،مغزت دیگه به پنچری کامل می رسید.

تنها تلاشی که در راستای کمک به علم بشری جوامع انجام دادم این بوده که کمتر رو مخ اساتید تک چرخ بزنم و دیگر هیچ... این از من!

در زمینه رادیو هم که،گلاب به روتون بلا نسبت شما زبونم بشکنه الهی!!!!!! یه زمانی افتخارمون اطلاع رسانی راجع به رادیو جوون بود ولی حالا یه جورایی........... فقط می تونم بگم اوضاع با اون زمانایی که من شنونده شدم خیلی فرق کرده و به نظر من سقوط آزادی ییهو توی این موج پرطرفدار رخ داده که دست کم از سونامی فرهنگی نداره. وقتی پرشنونده ترین برنامه، هفت ترانه میشه دیگه *انا الیه راجعون صلوااااااااااااات*!!!!

میبینم که متعصباش کله رو بنا به امکانات و تجربیات تا اونجایی که شخصیت شخیص اجازه می ده بردن عقب و آماده ان تا با زاویه 35درجه فرود اضطراری کنن رو صورت من!

ولی حالا بیشوخی یه روز که داری از سرکار یا دانشگاه یا مدرسه با خط یازده یا حالا با هر خطی که دوست داری درست با سرعت موشکایی که سر درس تاریخ از ته کلاس می فرستادیم طرف تخته یا عین اون پوست پرتقالایی که ته خودکارت میذاشتیو با فرح بخشی تمام فوت می کردی تو لوله خودکار و ازاینکه می خورد به پیشونی لیموشیرین کلاس یه جایی توی همون حوالی ته مه های دلت قنج می رفت،،،، به خونه یا حالا چه می دونم به زیرپل یا کارتون(دیگه هرکی بنا به امکاناتش!!!)برمی گردی؛ دو دو تا رو پنج تا کن و ببین واقعا این اون چیزی بود که می خواستی؟ ببین رسانه جماعت، بهت توهین نمی کنه و شعورتو زیر سوال نمیبره؟؟؟ فیلمای هالیوود و حتـــــــــــــــی بالیوود از فیلمای تلویزیون ما با محتواتر نیست؟حداقل اونا کمبود محبت ندارن و یه سره از مفهوم ناگزیر سفره عقد فیلم نمیسازن! صد رحمت به همون رادیوی خودمون که روز تعطیل یه هفت شنبه ای(هر چه قدر مضحک) داره و حداقل غم با درصد خلوص%99.9  به آدم تزریق نمی کنه؛اون یکدهم درصدم به خاطر بازی بد آنجلینا جولی محجبه های خودمون دارم می گم که بازی تاثیرگذارشون در لحظات حزن انگیز بدجوری سبب فرحبخشی ملتی می شه؛ خدا خیرشون بده... توفیقهم عندالله...

خیلی خوب بابا! زیادم قیافه روشن فکر به خودت نگیر که از خودتم انتقاد می کنما خیلیم نگاه عاقل اندر غافل! نکن که پرونده ات زیر دستمه و به قول سعدی علیه رحمه (که درود  مولانا و نوادگان حافظ و بروبچس رابعه قزداری بلخی و رودکی اینا...! بر او باد، لال از دنیا نری بلند بگو آممممین) می گماااا، بگــــــــــــــــــــــم!؟

از  قدیم ندیما هم گفتن آشپز که جارو به دمبش ببنده کوه به کوه نمیرسه و از این حرفا؛ ربطشم خودت برو تو مغز آک بندت search بزن و بیاب که سرانجام کار تو خوشنود باشیو ما رستگار.خوب دیگه منم می رم به همون کشتی کج با ریشه چغندر برسم تا مغزم رسما پنچر نشده و فقط واسه ازیاد اطلاعات عمومیت می گم که این روزا سعی کن خیلی فکر نکنی که پارک مغز روی بعضی جریانا مساوی با پنچری مخ الی الابد می شه!

دارم می رم دلم شاده

      که متن ام گیرت افتاده

           عجب الاف و بی کــاری

                 غرض حرافی بود، ساده

تا آخرشو خووندی؟؟؟؟ فوووووتینا !!!!

 

 

 

 


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 | موضوع:
منظومه دل بر مدار روشن تو...

                                        تو را با تپش های قلبم سرودم

                                        به این واژه ها احتیاجی ندارم...!

 

 

 

به من می گویند: اگر خود را بشناسی همه مردم را خواهی شناخت

و من می گویم: خود را نخواهم شناخت مگر آنکه همه مردم را بشناسم...

جاده ی شناخت پر از شکه، شک های تو خالی... فقط کسی می تونه برسه که پا برهنه بزنه به دل این کویر...بعضی چیز ها هست که از سطح ادراک ما فراترند. این چیزها رو نمی شه فهمید یا درک کرد و یا حتی اونها رو توضیح داد. به این چیزها می شه می شه تزدیک شد یا اونها رو حس کرد و حتی در اونها حل شد اما هرگز نمی شه اونها رو حتی به اندازه ذره ای درک کرد و برخلاف تجربه طبیعت که قانون هاش بعد از آزمایش به دست میاد  اول باید به قانونی ایمان بیاری و بعد اون رو آزمایش کنی و هر چی ایمانت به اون قانون نیرومند تر باشه احتمال موفقیتت بیشتره یعنی هر اندازه که باورشون داشته باشی اونها هم همون اندازه برات وجود دارن و حضورشون رو حس می کنی...

یکی از این چیزها مفهوم مادره کی می تونه بگه مادر یعنی چی؟ مادر فقط با خودش معنی می شه، فقط می تونی بگی مادر یعنی مادر... به قول پدربزرگم مادر بدشم خوبه چه برسه به خوبش!

خواستم چیزی بنویسم که در خور شان و مقام مادرها باشه ولی بین عجز از نوشتن و ناقص نوشتن، اولی رو انتخاب کردم...شاید نصف این چیزایی که دارم بهت می گم بی معناست ولی می گم تا نصفه دوم کامل بشه:

اگه بگم فقط بهشت زیر پای مادره، کم گفتم

اگه بگم همه عالم کمتر از موی سفید مادره کم گفتم

اگه بگم زمان فدای شب نخوابی های مادره باز هم کم گفتم

فقط بلدم بگم که مادر، مادره... همین!

همه ایامتون مبارک بالاخص این روزهای عزیز...

ای مطلع شرق تغزل، چشم هایت

    خورشیدها سر می زنند از پیش پایت

          ای عطر تو از آسمان نیلوفری تر

              پیچیده در هرم نفس هایم، هوات

                   آیینه موسیقی تو چشم باران

                        پژواک رنگ و بوی گل، موج صدایت 

                              با دستهایت پل زدی ای نبض آبی

                                   بر شانه های من، پلی تا بی نهایت

                                        پس دست کم بگذار تا روز مبادا

                                              در چشم من من باقی بماند جای پایت

 

 

سلام به همگی

طی مقادیر قلیلی وبگردی و تبادل اطلاعات با هووی بی بی سی و خبرگزاری فضول دره به این نتیجه سترگ رسیدم که پارازیت این هفته از شنبه تا چهارشنبه در هگمتانه همدان اجرا می شه... اگر دنبال چرا می گردین می تونین از جیب مبارک مایه بذارین و یه کم زحمت گشت اینترنتی رو به جون بخرین./

یا علی

 


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در دوشنبه سوم تیر 1387 | موضوع:
چه خیال انگیز و جان بخش است، "اینجا نبودن"!

روزی کسانی که من نخواهم دید

    در لای کاغذهای زرد مرا خواهند دید

         و با من حرفهایشان را خواهند زد

              درختان اما اکنون به شب می بینند

                    که من بر این درخت یادگاری خودم را نوشته ام

                          و با کسی که از خورشید یک حرف بیشتر....گفتم:

حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر انسانی به حرف هاییست که برای نگفتن دارد، اینجا هستی اما من کم دارمت و حرف های نگفته ات هنوز توتم قلم من است و می دانم که این بت عظیم هیچ گاه نمی شکند...

خسته ام از این کویر

این کویر، این کوی کور و پیر

این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها

این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

دست خسته مرا مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر....

وقتی تو بودی من نبودم و حالا تو نیستی و من هستم و در غم نبودنت چله می نشینم، در غم کسی که معنای "فاطمه (س)" و "ابوذر" را در "حج کویری اش" به من آموخت! من از ابتدای تو فهمیده بودم، که یک روز خورشید را خواهی رفت... دریغا تو رفتی... هراسی ندارم، مهم نیست ای دور... خدا دست های تو را منتشر کرد !

بعد از تقریبا سه ماه سلام

از اونجایی که من بچه خوبی بودم  و اصلا  در طول امتحانات از نوع نهاییش سری به وبم نمی زدم!!!!! (افعال معکوووووس)اومدم یه حضور غیابی بکنم و یه کم غر بزنم...

خبر دست ششصدمم اینه که دکتر گیل آبادی رفتن به تبعید گاه مدیران رادیو... خوشحالم که در اوج رفتن مخصوصا با اون همه فشاری که روشون بود و بعد از برگزاری مراسم خاطره انگیز شب خاطره صدا و عبور از خط قرمز هابه اوج خودش رسید. بهشون خسته نباشید می گم و دلم می خواد بدونن که برای من رادیو جوان فقط تا زمان بودن ایشون رادیو جوان بود... بابا بسه دیگه من تازه از شر دبیرستان خلاص شدم حوصله اوین و این جور جاها رو ندارم به خدا، ولم کنین...

و در ضمن تبریک اساسی هم به مهران دوستی به خاطر انتخاب شدن به عنوان بهترین گوینده رادیو جوون.

و یه پیشنهاد هم به معتادهای رادیو دارم... اولا که معتاد بیماره و مجرم نیست ثانیا اگر همت کنین و توی این سه ماهه یه جور خودتونو بچپونین تو رادیو و حتی شده نقش بوق رو متقبل بشین حتما این کار رو انجام بدین که سریعا جواب می ده... یه چند برجی که پولت رو......بووووق.... اون وقت می فهمی که آوای دهل شنیدن از دور خوش است.... مخالین لطفا قیام بفرمایند!

و یه تشکر ویژه هم می کنم از همه کسانی که امتحانات رو به رفراندوم گذاشته بودن و 20-10 نفری به کمک هم جواب می دادیم!!! استغفرالله.... و همچنین سپاسگزارم از همه کسانی که فکر می کنن بعد از یه ماه مخ سابی  تو تعطیل شدی تا کارای عقب افتاده شو رو انجام بدی

راستی می خوام توی این پست نظرتون رو راجع به گوینده هایی که اسمشون رو میبرم بگین... از صدا و یا اجرای کدوشون بیشتر خوشتون میاد؟

1. فرشید منافی : شما تشریف بیارین

2. نیما رئیسی : ثبت نام در طرح بهارانه ایرانسل

3. مهران دوستی : خودشیفته شماره ۱

4. علی ضیا : علی کوچولو

5. سعید پورمحمودی : خودشیفته شماره ۲

6. بنفشه رافعی : کسی که تخم مرغ در گلویش گیر کرده

7. فاطمه صداقتی: استاد غر زدن اونم از نوع بهارانه اش

8. زهره هاشمی : رگ گردنش مواقعی که حس و حال اجرا ندارد مصلحتی می گیرد!!!

9. نسیم رفیعی : خنثی است... نظرم رو می تونی از منشی ام بپرسین!

 

پیشاپیش از تابستان بشر نیمرو کن امسال نیز سپاسگزاریم لطفا تا از گرما هلاک نشده ایم کامنت بگذارید...


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 | موضوع:
دشت اول...

این اولین پست سال 1387 پس: الهی به امید تو...


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

سال ها هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها

از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند.

 

هنگام رسیدن سلام، عید چند جانبه تون هم که رسید، مبارک باشه و سال خوب و سرشار از سلامتی و موفقیت داشته باشین و از همین چیزایی که همه می گن دیگه! با خمیازه های بهاری چه می کنین؟ با مهمونا چی؟ اگر دیگه "حبیب خدا" رو گذروندن و خونه تونو با سواحل جنوبی فرانسه اشتباه گرفتن و سراغ خورش کنگر رو می گیرن که به چند ساعتی لنگر بندازن به امید خدا؛ قرص اعصاب لازم نیست یه رادیو جیبی تنظیم شده روی موج FM ردیف 88.1 مگاهرتز هم کفایت می کنه... واللللللللا (با صدای جیغ بنفشه رافعی)

"همسایگان بهار" که ویژه برنامه ی سال تحویل بود و با اجرای فرزاد حسنی و نیما رئیسی و رفقا و بچه محلا به خیر و خوشی گذشت و الان دیگه هر چه قدر خودتونو به در و تیفال بزنین و پرش آزاد بکنین از روی جوق های خیابون ولی عصر فایده نداره! به فکر این چند روزه ی باقی مونده از تعطیلات و اعصابی که قراره خورد بشه باشین... توصیه های ایمنی رو هم جدی بگیرین:

اولین توصیه: اگر حبیبان محترم و یا محترمه مثل حبیبان ما پاتک می زنن و اول صبحی حمله می کنن تا علاوه بر میوه و آجیل و شیرینی به مقدار هر چه بیشتر بهتر، چایی شیرین و پنیر و کره و عسل و غیره و ذلک رو هم دسته جمعی بزنن به بدن که خدایی نکرده در بزرگ سالی با بیماری فجیع کمبود ویتامین رو به رو نشن، می تونین "دو هفت تا سیزده تا" از ساعت 9 تا 11:30 با اجرای اشکان صادقی و بنفشه رافعی گوش بدین.

دومین توصیه: اگر عزیزان کنگر خورده به بهانه ی چای بعد از نهار اطراق کرده و احیانا از قاعده ی (با عرض معذرت) مفت باشه کوفت باشه استقبال می کنن می تونی با تمام وجود برای اموات دکتر گیل آبادی فاتحه بفرستین و برنامه ی "نشانی بهار" رو با صدای لاله اکبری بگوشین تا هم اطلاعات گردشگری و ایرانگردی تون بالا بره و هم بتونین صدای جیلیز ویلیز کردن پیاز داغ اصل رو از غیر اص تشخیص بدین! آخه یکی از آیتم های برنامه، آشپزی به روش شنیداری توسط خانم ندا خاکساریانه البته ار به جای کوفته تبریز ی،به به  به به، مجبور شدین املت بخورین دیگه مقصر خودتونین و حتما بعد از تعطیلات یه تست هوش بدین...

سومین توصیه: اگر اجیران صاحب خانه ی عزیز خیلی ....بوووق.... تشریف دارن و کلا خسته به دنیا اومدن و هر چی کمبود خوابه دارن در منزل شما جبران می کننن و اساسا بالاخونه رو تا سیزده به در فرستادن کوچه ی علی چپ تا بیشتر خوش بگذره و اصلا به معنی کلمه شیوای بودین حالا!!! واقف نیستن می تونی برای تمدد اعصاب از ساعت 18 تا 20  "شبکه نوروزی" رو با اجرای فاطمه صداقتی و طوفان مهردادیان (که فکر کنم پسره تورج مهردادیان باشه) گوش بدین تا هم لذت ببرین!!! و هم با ارسال یک SMS بهشون در امر خطیر پز دادن تعداد زیاد پیامک ها یاری برسونین.

چهارمین توصیه: ارگ شام رو هم نوش جان کردن و تشریف مبارک رو نمی برن نمی خواد بهشون آرام بخش بدین تا خوابشون بگیره و محض رضای خدا برن خونه شون که... برنامه ی "شب های بهار" رو با اجرای سعید پورمحمودی رو بذارین گوش بدن سیم ثانیه خوابشون برده دیگه نیازی به دیازپام10 و این لوس بازیا نیست که! حالا خدایی پا و حق نذاریم آیتم های آیت الله فاطمی نیا و استاد محمد صالح اعلا یه دنیای دیگه ایه ولی من نمی دونم دیگه این نقد فیلم توی یه همچین برنامه ای چه صیغه ایه؟؟؟

حالا از شوخی گذشته آخه یکی نیست بگه عیب کسان منگر و احسان خویش و...؟ بابا برنامه است ایام عیدی تحویل مردم می دین؟ اون از تلویزیون که یا طرف با ارواح مکالمه تلفنی داره یا خودش مرده خبر نداره باباش که پر نداره یا از دبی پا می شه میاد ایران دنبال کفتری که در لانه نور تخم گذاشته آخر سرم سر از خانه دوست درمیاره حالا دیگه کفتره چی می شه رو بی خیال، هی چی بابا جوجه کفتره بزرگ می شه و این دفعه بچه شون بلند می شه می ره دنبالش تا برسه به خونه ی دوست! احتمالا اینا هم مثل من چپ چشمی دارن و راست رو نشونه می گیرن چپو می زنن!!! حالا اگر ربطش رو فهمیدی دیگه بشین شر به پا نکن...

میای پناه ببری به رادیو که شاید در آغاز سال جدید یه برنامه به درد بخور پیداکنی، رادیو پیام رو که بی خیال کلا مرخصه، تهران و ایران و فرهنگ و سلامت و معارف و ... هم که دیگه خودت می دونی، یه رادیو جوان خوب بود که اونم فعلا stand by و برنامه هاش یکی از یکی ...بوووق...

در هر صورت دست همگی علی الخصوص بچه های تیم ملی به خاطر گل های مفتی که از کویت خوردیم و من ربطش رو به نوشته های بالا نمی فهمم درد نکنه و امیدوارم در سال نو دست دکتر گیل آبادی باز تر بشه و بتونن برنامه های بهتری رو توی شبکه پخش کننن، فقط کاش به جای اینکه ببینین کدوم گوینده پیامک رو گفت SMS به کیفیت حرفایی که می شه توجه کنین نه به جنس بیلی که باهاش ملات متن ها رو می ذارین جلوی گوینده...

یــــــــــــــــــا حق    

 


 


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 | موضوع:
من معذرت می خوام

سرخوشـــــــــــــانه سلام

قبل از هر حر فی باید بگم که چون وبلاگ قبلی من که با همین اسم توی پرشین بلاگ بود هک شده و من هم بعد از دو ماه دوندگی اینترنتی !!!!!! از درست شدنش نا امید شدم و در نتیجه سعی کردم که اون وبلاگ ور با همون حال و هوا به بلاگفا منتقل کنم فقط مشکلی که دارم اینه که کامنتام رو هنوز منتقل نکردم و اگر هم منتقل بکنم تاریخشون فرق می کنه پس نه تعجب بکنین و نه فکر کنین که برای خودم پپسی باز کردم و کامنت گذاشتم

به سلامتی مراسم تولد این نوگل باغ زندگی هم بعد از 7 روز و 7 شب دستکوبی  در خانه ی هنرمندان پارک ایرانشهرتموم شد. از شنبه هر روز یه گروه از رادیو جوان، میزبان طرفداران و شنونده های مشتاق بودن و پنجشنبه هم مراسم "شب خاطره ی صدا" به عنوان حسن ختام جشن تولد، با حضور گوینده های جدید و قدیم رادیو برگزار شد. چهار شنبه از ساعت 3 تا 5 مراسم انتخابات حلقه ی وب در خانه ی هنرمندان بود که خوشبختانه اعضای اصلی و علی البدل انتخاب شدن و از 5 تا 7 هم نشست اختصاصی گروه جوان و جامعه بود که چون حضورم در جلسه به طور غیر مستقیم بود  زیاد از جزییات جلسه نمی تونم خبری بهتون بدم فقط اگر بخواین می تونین که برای اینکه از اعضای وب با خبر بشین به www.radiojavanonline.blogfa.com  مراجعه کنین. ولی با کلی تلاش تونستم امتحان شنبه رو لغو بکنم (شرمنده دیگه خبر نداشتم که تعطیل می شه وگرنه این قدر جیلیز ویلیز نمی کردم) و نتیجه ی حاصله این بود که تونستم پنجشنبه برم خانه ی هنرمندان و تا اونجایی که حافظه ام یاری بکنه براتون شرح ماوقع می دم...

اگر به جای ساعت 7 در های سالن با کلی قیل و قال، 20 دقیقه به 8 شب باز شد من معذرت می خوام. اگر مسئولان محترم رادیو جوان نمی خوان ازین سیاستشون دست بردارن و همیشه یه جایی رو انتخاب می کنن که کفاف جمعیت پیش بینی شده رو نمی ده و نصف بیشتر جمعیت می ایستن و اهالی رادیو جوون تریلی تریلی قند تو دلشون آب می شه که این همه مردم دوستشون دارن و که 3 ساعت براشون سرپا می ایستن من معذرت می خوام. اگر با توجه به حضورمون در خانه ی هنرمندان بازهم مراسم رو به صورت رادیویی دنبال می کردیم و اگر از همه به خصوص کشته مرده های فرزاد حسنی و جراح دماغ سعیدپورمحمودی تشکر شد من معذرت می خوام. اگر نیما رییسی مثل همیشه صداش بود ولی خودش نبود من معذرت می خوام. اگر سعید پورمحمودی سوتی داد و سلطان پرسپولیس رو تک زبونی گفت من معذرت می خوام. اگر بنفشه رافعی از سیاست کوچه ی علی چپی پیروی کرد و گفت همه ی این چند سال خاطره بوده و محض رضای خدا چیزی تعریف نکرد؛ اگر زهره هاشمی با اون لهجه ی مشهدیش آبروی هر چی دختر مشهدی بود برده و اگر به جای زندگی خوبی را پیش رو داشته باشید گفته زندگی خوبی را پشت و رو داشته باشید من معذرت می خوام. اگر رضا آفتابی با لهجه ی گیلکی از سوتی ای که روز معلم داده بود تعریف می کرد و سعید پورمحمودی نقش دیلماجش رو بازی می کرد من واقعا معذرت می خوام ( روز معلم دبیری برای مصاحبه پیدا نکردن و با خانم آقای آفتابی که دبیرن تماس می گیرن و بچه ی رضا آفتابی هی وسط تلفن پارازیت می داده و بابا  بابا می کرده). اگر فرشید منافی کلاس گذاشت و 8:30 اومد و اگر دکتر گیل آبادی 4 روز به خاطر حرفی که آقای منافی زده بود توقیفش کرد (هر وقت از جونم سیر شدم می گم چی گفته) و اگر روز تولدش به جای پفیلا، برای اینکه تبلیغ نشه گفت ...بوووق...فیل من معذرت می خوام. اگر وحید جلیلوند به سختی شنیده شدن اعتراف کرد و حرفایی ورای خط قرمز می زد و خدایی خنده دارترین خاطره ها رو تعریف کرد من معذرت می خوام. اگر مهران دوستی تو خاطره تعریف کردن رکورد شکوند و رفتن رو سن با خودش بود و پایین اومدنش با خدا من معذرت می خوام. اگر رضا رشید پور رو به خاطر حال کردن با صدای سیا....بوووق... وش...بوووق... قمی...بوووق...شی...از تلویزیون اخراج کردن من از پایه و اسا معذرت می خوام. اگر تو اون جای تنگ تا تقی به توقی می خورد ازمون می خواستن که دست بزنیم واقعا معذرت می خوام.

اگر یک سبد ترانه هم مثل همه ی برنامه های از هم پاشیده شده ای شده که به زور با چاشنی طنزهای تکراری و شنونده رو به موت بر نگهشون می دارن، اون جوری به من نگاه نکن که دیگه اصلا معذرت نمی خوام...  اصلا به من چه که معذرت بخوام؟ اگر دیگه یه برنامه ی واقعا باحال تو رادیو جوون باقی نمونده و دم عیدی یه طنز درست حسابی و جون دار نمی ذارن و واقعا به شعور شنونده  توهین می شه،  به من اصلا ربطی نداره که معذرت بخوام!  تنها کاری که می تونم بکنم اینه که به رادیو جوان وفادار بمونم و براش آروزی موفقیت بکنم و امیدوار باشم که حالا که حالا که رادیو جوون به میمنت و مبارکی یه سال بزرگتر شده، روند رو به تکاملی رو دنبال کنه...

حالا بریم سراغ معذرت خواهی های عیدانه ی خودمون:

اگرامسال آب توبه رو ریختی رو سرت که استغرالله استغفرالله چهارشنبه سوری استغفرالله و از اون ور بوم افتادی وسط کوچه ی علی چپ من از طرف تو از همه معذرت می خوام. اگر 4 روز دیگه عیده و یه لباس درست حسابی که ارزش خریدن داشته باشه پشت این ویترین ها ندیدن و فقط باران بهاری رو از چشمان مبارک صادر می کنین و زیرلب شعر عید آمد و ما قبا نداریم   با کهنه قبا صفا نداریم رو زمزمه می کنین من بنیانا معذرت می خوام. اگر نوروز امسال بازم باید یکی بیاد خونه تونو شما هم بعد از ظهر برین خونه اش، اگر فقط 4 تا فامیل ما قبل تاریخ دارین که هر سال همون خاطرات قدیمی و بی مزه رو تعریف می کنن و کلی هم ریسه می رن و کبود می شن از فرط خنده و تو مجبوری برای جلوگیری از حالت....بوووق.... به آجیل خوردن پناه ببری و طرفی که تا دو ثانیه پیش نفسش داشت از خنده بند میومد، طوقه اشک تو چشمای معصومش و با بغض می گه آجیل شب عید امسال چه قدر گرونه و تو برای اینکه حناق نگیری از ترس هر چی تو دست و حتی دهنته می ذاری رو میزو موقع خداحافظی 10 بار می گی خوب خلاصه عیدتون مبارک و هیچ وجه نقدی دریافت نمی کنی، من از ته ته دلم ازت معذرت می خوام. اگر توی ایام عید باید کلی درس بخونی ولی 40-50 تا خروس بی محل می ریزن خونه تون و منزل رو با استادیوم آزادی اشتباه می گیرن، من با همه ی زبونایی که بلدم می گم معذرت می خوام. اگر تمام تعطیلات رو هیچ جا نرفتی و نشستی مقش هاتو نوشتی و روز 14 فروردین اومدی برشون داری که دیدی خواهرکوچیکه ات برات چشم چشم دو ابرو کشیده تازه اثر انگشه هنری هم پاش گذاشته، سریعا و شدیدا معذرت می خوام.

و اگر این همه وقت گذاشتی و متن های منو خوندی واقعا آدم الافی هستی و من همین جوری الکی و از سر سرخوشی ازت معذرت می خوام.

حالا از شوخی گذشته امیدوارم سال خوبی رو پیش رو (نه پشت و رو) داشته باشین و برای منم لحظه ی تحویل سال حسابی دعا کنین و همچنین امیدوارم اگر نتونستین هفته ای که گذشت برین خانه ی هنرمندان، با خوندن این گزارش غصه نخورده باشین که هیچی تازه خوشحالم شده باشین که مثل ما از کت و کول نیفتادین...

یـا عـلـــــــــــــی!

 

 

 


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 | موضوع:
عرش حق شش گوشه برپا کرده ای؟
                   

                   السلام علیک یا ثار الله

 

لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید     ***      جامی ز زلال آفتابم بدهید

من پرسش سوزان حسینم یاران     ***     با حنجره ی عشق جوابم بدهید

معجزه یعنی همین

وقتی یک تنه در مقابل سپاه هزار هزار بایستی

و حتی لحظه ای شک نکنی

معجزه کرده ای....

 

 یا حسِیــــــــــــــــــــن

سر عاشقان، سلام

امیدوارم تا حالا از ایام زیبای محرم نهایت بهره رو برده باشین و مثل من آتش به

جگرتون نیفتاده باشه که چرا نمی تونم تو مراسم عزاداری اربابم شرکت کنم!!!

از همه تون خیلی جدی درخواست دعای فراووووووووووون دارم...

این شبها شبهای امتحانه،کاروان داره می ره، داره هر چی عاشقه با خودش می بره و من هنوز اندر خم یک کوچه ام... این رسم هر ساله، دیگه عادت کردم به این، جا موندنا! دلم دیگه به این سبز رفتن ها و زرد موندن ها خو گرفته ولی اشکال نداره عیبی نداره... بشکست اگر دل من به فدای چشم مستتت، سر خم می سلامت بشکست اگر سبویی. ارباب، دلم می خواد این قدر توی این کوچه پس کوچه ها چرخ بزنم که میون تلاطم سرگیجه جواب سلامم رو بشنوم. دلم می خواد تو غریبی این کوچه ها گم بشم تا هیچ وقت غریبی نینوا رو گم نکنم؛ می خوام این قدر اینجا بمونم که که بیچاره شم،‌بیچاره ی عاشق. می خوام این قدر دق الباب کنم که پرده ها خودشون برن کنار... این قدر منتظر می مونم تا دستای مهربونتون زنجیر این فاصله ها رو پاره کنه... به امید اون روز می مونم حتی روزی که دیگر من نباشم!

الله اکبر

گفته بودم که دیگه نمی خوام از رادیو بگم ولی حرفم رو پس می گیرم، انگار عضویت حلقه ی وب رادیو جوان حک شده رو پیشونی این وبلاگ! چی کار کنم خوب؟؟؟

این روزا همه جا حال و هوای دیگه ای داره، از پرچم های سیاه تکیه ها و هیئات گرفته تا رادیو جوون و اهالی با صفاش. 

اگر دلتون گرفته و می خواین بغضش تو همین روزای عزیز و عظیم بشکنه پیشنهاد می کنم برنامه ی دلنشین  سفید مثل شب رو بشنوین که واقعا مجنونتون می کنه، ازتمام دوستانی که می خوان به عضویت جوانان عاشورایی رادیو جوان در بیان تقاضا می کنم که به سایت  www.shabesefid.com مراجعه کنن و با پر کردن فرم عضویت، یکی از جوونای عاشورایی رادیو بشن. 

راستی یه اقدام زیبای رادیو جوون در ایام محرم پخش برنامه « غافله دل » به جای پارازیته که تا دهه ی اول ادامه داره و درمورد عملیات بازسازی ضریح حرم مطهر حضرت ابوالفضل (ع) که توسط یک ایرانی انجام می شه. اگر خواستین می تونین به آدرس زیر مراجعه بکنین و از طرف منم دلی از عزا دربیارین:

تهران - میدان بهمن - فرهنگسرای بهمن - تالار امام خمینی (ره) - حسینیه ی جوانان عاشورایی.

دیگه سفارش نکنما... هر موقع هر جا دلت شکست از منم یادی بکن...

                                                                       


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 | موضوع:

بی صبرانه ســـــــــــلام

یه عذر خواهی از تموم دوستانی که این مدته نتونستن بهشون سر بزنم و یه عذر خواهی دیگه به خاطر تاخیرم در به روز کردن وبلاگم.

یه چند وقتیه که هر کاری می کنم نوشتنم نمی آد به خاطر همین یکی از اشعار استاد امین پور رو که خیلی دوست دارم براتون می نویسم تا جبران مافات کنم.

] راستی شب جمعۀ پیش بود و دیدم اموات چشم انتظارن به خاطر همین یه سر زدم به وبم ببینم چند کفن پوسونده. داشتم نامۀ اعمالشو زیر و رو می کردم که دیدم این وبلاگ اصلا تکلیفش معلوم نیست. به همین خاطر تصمیم گرفتم که اینجا رو به یک مکان کاملا دل انگیز تبدیل کنم!!!! یه وب هم برای رادیو زدم اگر خواستین می تونی ازش دیدنی به عمل بیارین.

آدرسش رو هم توی لینکهام می تونین ملاحظه بفرمایین، خوب دیگه حرفی نمونده باقی

یاعلی.[

 

حسرت همیشگی

حرف های ما هنوز نا تمام...

تا نگاه می کنی :

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظۀ عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

            چه قدر زود

                             دیر می شود...

 


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 | موضوع:
باالاخره شمردمشووووووون!!!

سراسیمه سلااااااااام

می خواستم شب یلدا برم که یه آپی داشته باشم ولی انگار نشد... خوب چرا میز نی؟ بچه که زدن نداره!!!! باشه بابا شلوغ نکن مثل بچه های باتربیت چشمتو بچسبون به مانیتور و ساکت بشین و فقط و فقط گوش کن، می خوام مناجاتم رو در روز عرفه برات بنویسم :

آخه خدا جون قربونت برم چند تا چند تا؟ بعد می گن چرا عربی نمی خونی بچه؟ بابا ما عربی نخونده عزیزیم

میای خیر سرت تقویم رو باز کنی تا چهار تا ماه عربی یاد بگیری بلکه تو کنکور به دردت خورد می بینی ای دل غافل روز عرفه است  تا میای نیت کنی و یخده حال و هوای عرفانی بگیری سخن گوی فضول آباد از آسمون هفتم می کشدت پایین و می گه آنفولانزای مرغی دوباره شیوع پیدا کرده است! می گی ای ددم یاندی حالا تو این ..... بوووووووووق..... چی بخوریم؟ در همین حین صدای گوسپند خریداری شده توسط همسایه توجهت رو جلب می کنه می پرسی مناسبتش چیه که این قدر حیاط گل بارون شده  می گن واسه عید قرباااااااان!

چشمات از حدقه می زنه بیرون! ای خدا مهمونا رو باید چی کار کرد با این حیاط تزیین شده؟ تا میای به چشم خواهر مادری یه نگاهکی به گوسپند بندازی و نقشه ی قتلش رو بکشی که هم همه دلی از عزا در بیارن و هم از این همه شستن خلاص شی، قلبت به رعشه در میاد  سکته ی ناقص رو که می زنی و بعد از این که توسط یکی از اطرافیان احیا شدی و عمر دوباره گرفتی می بینی موبایلت رو که رو ویبره گذاشته بودی تو جیب پیراهنا مونده! این موقع است که به فلسفه ی خلقت وسیله ی همگانی بوق پی می بری و برای روح مخترعش صلوات و به روون اون خروس بی محل هر چی فحشه می دی!!! 

با سمفونی عشق ببئیه دوباره آرامش بهت بر می گرده و متن پیامک رو باز می کنی ببینی حالا خیر سرش کی نوشته؟چی نوشته؟ به به... جوجه ها تو شموردی؟

سریعا شال و کلاه کرده و طی یک تفریح علمی راه میفتی بری جوجه هات رو بیابی که با صدای بع گوسفنده می شینی سر جات و یادتمیاد که آنفولانزای مرغی اومده... چی چی آورده؟

 بابا صد رحمت به مرام این... شیر مادرت حلالت باشه!

تو همین فکراییی که یه آن خشکت می زنه!!!شب یلداست و تولد مادر گرامته و هیچی نخریدی!!! در این موقع است که خاضعانه و با خشوع فراوان و عجز اضافی و لابه ی فصل می گی: اللهم اعطنی من رحمتک ساعة برنارد...

دعای پس از مناجات: پروردگارا به همه ی مبتلایان به درد مذکور صبری عاجل عطا بفرما...

  راستی عید غدیر هم پیشاپیش مبارکککککککک... چون تا ۲۴ دی به دلیل داشتن امتحانات ترم اول نمی تونم بیام و به وبلاگم سر بزنم پس همین الان انجام وظیفه می کنم م یگم: در سایه ی ایزد تبارک / عید همگی بود مبارک

راستی اگر به درد من یا مشابهش مبتلائین آیه ی شریفه ی اللهم مع الصابرین رو زیاد بخونین!

من خوندم وحشتناک جواب می ده

یا علی... منم از ۲ آی خیرتون فراموش نکنین


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در شنبه پانزدهم دی 1386 | موضوع:

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مهجور

خودگری، خودشکنی، خودنگری پیدا شد

امام رضا

امروز انگار اینجا بهشت است، عالم دگر بار به قدوم دهمین معصوم منور گشته و این تنها آواز عشق است که انسان را از میقات نفس برون کرده و به وادی ایمان رسانده...

و زمین تنها به خاطر اوست که هنوز استوار و پا برجا زمزمه های شیدایی و حضور را زنجیره وار می چرخاند تا به مقصود رساند...

تنها به خاطر اوست اگر سقوط های بیگاهمان به صعود جاودان مبدل می شود ...

و تنها به خاطر اوست اگر خورشید گرمی خلوص را به یادمان می آورد...

فرخنده میلاد هشتمین گوهر امامت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا تهنیت باد!


نوشته شده توسط فاطمه پورکریمی در چهارشنبه سی ام آبان 1386 | موضوع:
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
"بسم رب الحق"
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی رگ جان می کاهد
ما ز اقلیمی پاک
که بهشتش می نامند
به چنین رهگذری آمده ایم
گذری دنیا نام
که ز نامش پیداست
مایه ی پستی هاست...
آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشيو
اهالی دل
صداهای آشنا (زهرا و فرشته)
اگر دل دلیل است (انوشه)
دلنوشته های باران (پریسا)
نوشته بر باد (فرزانه)
بودای طلایی (سارا)
نجوای دل (پریا)
نبض خیس صبح (الهه)
قصه ی همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت (الهه)
من و بابام (نسیم)
کان ذن ریوکاراته|میلاد یاری
آنتن پر سر وصدا (فاطمه دهداران)
تا انتهای حضور (فاطمه)
تنفس (فائزه)
مهرمحبوب (حدیث عزیز)
بهترین لحظه (شیوا)
حنوش
زندگی چون پیچکیست...انتهایش می رسد سوی خدا (راشین)
آزاده بهرامی
لوسه بی مزه!
انعکاس رویا (نوشین)
رادیو جوون (نگار)
رادیو جوان (نرگس یگانه)
الهه - صادق (صادق)
در کوچه باد می آید (فرناز)
محمد جواد عبدی
طپش جوانی (سینا هنربخش)
آخرین یکشنبه سال (مژگان)
خورشید بانو (رعنا)
مریم عزیزم
محمدجواد عبدی
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
همسایه ها
هستم (علی ضیا)
بید مجنون(فاطمه صداقتی)
رویای صدا (سعیدپورمحمودی)
رادیو جوان آنلاین
نوشتم نوشتی نوشت (انوشه)
شنیده می شوید (فرزانه)
یک سبد ترانه (سارا)
حمید محمدی
آبیانه ها (استاد ختایی)
فریاد یک ققنوس (دکتر امینی)
آرشیو پیوندهای روزانه
امکانات وبلاگ
طراح قالب

طراح گرافیکی:
سید محسن طباطبایی

ترجمه:
محمد جواد عبدی
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com


نوشته های محمد جواد عبدی

 .:: رويای صدا ::.